الف تو ذهنم یه معادله چند مجهولی ایجاد کرده، عادی نیست اصلا، اگه یکی از من خوششون بیاد من زود میفهمم اینو، ولی این نه این حسو بهم میده نه رفتارش توجیه منطقی داره، نگاه هاش کاملا خیره س، تو کلاس میاد نزدیک من وایمیسته، امروز پشتم بهشون بود معذرتخواهی کردم اول گفت خواهش میکنم راحت باشین، بعد گفت گل پشت و رو نداره، یا وقتی تو سالن برگشتم دیدم تکیه داده به دستش خیره شده بهم. اصلا حس مثبتی ندارم به کاراش، انگار به قول محمد صرفا میخواد تصرفم کنه و اگه فک کنه تونسته، به خودش غره میشه ول میکنه میره.
داستان من قصه ی تو...ما را در سایت داستان من قصه ی تو دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 12